|
رویای یک معلم آموزشی-سرگرمی
| ||
|
وقتی به جهل جوانی بانک بر مادر زدم، دل آزرده به کنجی نشست و گریان همی گفت: مگر خُردی فراموش کردی که دُرْشتی می کنی؟
چه خوش گفت زالی به فرزند خویش چو دیدش پلنگ افکن و پیل تنگر از عهد خُردیت یاد آمدی که بیچاره بودی در آغوش من نکردی درین روز بر من جفا که تو شیر مردی و من پیر زن [ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ] [ 20:8 ] [ رویای یک معلم ]
[ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ] [ 19:54 ] [ رویای یک معلم ]
آهنگری بود که پس از گذران جوانی پر شر و شور تصمیم گرفت روحش را
وقف خدا کند. سالها با علاقه کار کرد، به دیگران نیکی کرد، اما با تمام
پرهیزگاری، در زندگیش چیزی درست به نظر نمی آمد حتی مشکلاتش مدام بیشتر
میشد. روزی دوستی به دیدنش آمده بود پس از اطلاع از وضعیت دشوارش به او گفت: واقعاً عجیب است. درست بعد از این که تصمیم گرفته ای مرد خدا ترسی بشوی، زندگیت بدتر شده. نمیخواهم ایمانت را ضعیف کنم اما با وجود تمام تلاشهایت در مسیر روحانی، هیچ چیز بهتر نشده." آهنگر بلافاصله پاسخ نداد. او هم بارها همین فکر را کرده بود و نمیفهمید چه بر سر زندگیش آمده است. اما نمیخواست دوستش را بی پاسخ بگذارد، کمی فکر کرد تا پاسخی را که میخواست یافت و گفت: در این کارگاه فولاد خام برایم می آورند که باید از آن شمشیر بسازم. میدانی چطور این کار را میکنم؟ اول فولاد را به اندازه جهنم حرارت می دهم تا سرخ شود. بعد با بیرحمی، سنگینترین پتک را بر میدارم و پشت سر هم به آن ضربه میزنم تا این که فولاد شکلی بگیرد که میخواهم. بعد آن را در ظرف آب سرد فرو میکنم بطوریکه تمام این کارگاه را بخار فرا میگیرد. فولاد به خاطر این تغییر ناگهانی دما، ناله میکند و رنج میبرد. باید این کار را آن قدر تکرار کنم تا به شمشیر مورد نظرم دست بیابم. یک بار کافی نیست. او لحظه ای سکوت کرد و سپس ادامه داد: گاهی فولاد نمیتواند تاب این عملیات را بیاورد. حرارت، ضربات پتک و آب سرد باعث ترک خوردنش میشود. میدانم که از این فولاد هرگز شمشیر مناسبی در نخواهد آمد لذا آن را کنار میگذارم. میدانم که خدا دارد مرا در آتش رنج فرو میبرد. ضربات پتکی را که بر زندگی من وارد کرده، پذیرفتهام و گاهی به شدت احساس سرما میکنم، انگار فولادی باشم که از آبدیده شدن رنج میبرد. اما تنها چیزی که میخواهم این است: "خدای من، از کارت دست نکش، تا شکلی را که تو میخواهی، به خود بگیرم. با هر روشی که می پسندی، ادامه بده، هر مدت که لازم است، ادامه بده، اما هرگز مرا به میان فولادهای بیفایده پرتاب مکن. ![]() [ جمعه هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 14:54 ] [ رویای یک معلم ]
عادت به روضه کرده دلم روضه خوان کجاست صاحب عزای فاطمه، آن بی نشان کجاست قربان اشک روز و شب چشم خسته ات مولا فدای مادر پهلو شکســــته ات التماس دعا [ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 8:41 ] [ رویای یک معلم ]
زیباترین شروع:بسم الله زیباترین دین:اسلام زیباترین خانه:کعبه زیباترین استاد:امام صادق(ع) زیباترین عمو:حضرت ابوالفضل(ع) زیباترین غنچه:حضرت علی اصغر(ع) زیباترین سرانجام:شهادت زیباترین لباس:احرام زیباترین ندا:فطرت زیباترین دوست:کتاب زیباترین روز:جمعه زیباترین بیابان:عرفات زیباترین میعاد:معاد زیباترین کلام:لااله الاالله زیباترین آواز:اذان زیباترین شهید:امام حسین(ع) زیباترین بنا:حضرت ابراهیم زیباترین پرچم دار:حضرت عباس زیباترین پیرمرد:حبیب ابن مظاهر زیباترین آواره:سلمان زیباترین شب:قدر زیباترین خاک:تربت زیباترین رحمت:باران زیباترین کلمه:محبت زیباترین لحظه:پیروزی زیباترین سوره:حمد زیباترین سلسله:انبیاء زیباترین بانگ:تکبیر زیباترین پارسا:حضرت علی(ع) زیباترین زندانی:امام موسی بن جعفر زیباترین صابر:حضرت ایوب زیباترین مهاجر:هاجر زیباترین عمل:عبادت زیباترین چشمه:زمزم زیباترین نیکی:نیکی به پدرومادر زیباترین عهد:وفا زیباترین ناله:نیایش زیباترین جنگ:جنگ با نفس زیباترین انسان:پیامبر (ص) زیباترین ستون:دین زیباترین مادر:حضرت فاطمه(س) زیباترین منتقم:حضرت مهدی(عج) زیباترین سخن گو:حضرت زینب زیباترین قربانی:حضرت اسماعیل زیباترین کوشش:فی سبیل الله زیباترین سنگ:حجرالاسود زیباترین آغوش:آغوش مادر زیباترین سرمایه:زمان زیباترین زمین:کربلا زیباترین ابزار:قلم
[ دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 ] [ 11:19 ] [ رویای یک معلم ]
تعطیلات به معنی همراه خانواده بودن و لذت بردن از با آن ها بودن است. نترسید! تعطیلات عید به این معنا نیست که ترازوی منزل شما بزرگ ترین دشمن شما شود. سعی کنید یاد بگیرید که چگونه هم از این تعطیلات لذت ببرید و هم در برنامه کاهش وزن شما خللی ایجاد نشود. همه چیز در اعتدال خلاصه می شود. بدین معنی كه شما به خوردن خود نظارت داشته و میزان غذای مصرفی را تحت کنترل خود داشته باشید.
خبر خوش این است که تحقیقات علمی نشان می دهد متوسط افزایش وزن در طول 1 تا 2 هفته تعطیلات کمتر از نیم کیلوگرم است که بسته به وزن شما متغیر است. البته توجه به این نکته حائز اهمیت است که افرادی که دچار افزایش وزن بیشتری و یا چاقی مفرط هستند در طول تعطیلات افزایش وزن بیشتری پیدا می کنند. دوران تعطیلات نباید برای شما به معنی یک فاجعه در برنامه کاهش وزن باشد. با رعایت چند تکنیک ساده و آسان و کمی برنامه ریزی، شما می توانید رژیم غذایی خود را در این دوره نیز تحت کنترل خود در آورید.
[ دوشنبه هفتم فروردین 1391 ] [ 1:51 ] [ رویای یک معلم ]
وقتی فرزندتان نوزاد است چطور می توانید به افزایش اعتماد به نفس در او کمک کنید تا از تلاش دوباره برای کاری نهراسد؟
● یک چرخه قابل پیش بینی بسازید
وقتی کودکی می داند که بعد از حمام کردن، به او غذا می دهند و سپس باید بخوابد، دیگر لازم نیست نگران اتفاقات بعدی باشد. در عوض ذهنش آزاد خواهد بود تا در فعالیتهای دیگر مهارت پیدا کند. ماننده بلند کردن شکمش و سینه رفتن.
● به نیازهایش پاسخ دهید
مسلم است که شما اینکار را همواره انجام می دهید. هر بار که او بخاطر شیطنتش زمین می خورد و گریه می کند، سپس شما او را بغل می کنید، فقط به معنای آرامش دادن به او نیست. به او نشان می دهید که توجه دارید و نیازهایش را درک می کنید و او احساس اهمیت داشتن خواهد کرد.
● برای او محیط چالش ایجاد کنید
وقتی هدف ایجاد اعتماد به نفس باشد، سرو صدای کودک وقتی با هیجان می گوید: من اینکار را انجام دادم، ابزار قدرتمندی خواهد بود. یک نوزاد ۵ ماهه که تلاش می کند عروسک معلق اش در حلقه بازی را به چنگ بیاورد، وقتی این کار را انجام می دهد بسیار هیجان زده می شود. دفعه بعد او در زمین بازی اش او را طوری قرار دهید که به دست اوردن عروسک اش به سادگی دفعه قبل نباشد. شاید کودک در ابتدا ناامید شود ولی تلاش می کند تا بالاخره در این مبارزه برنده شود. اینگونه است که اعتماد به نفس در کودک شکل می گیرد. شما راهی را جلوی پایش می گذارید که هر بار حس پیشرفت به او دست دهد.
[ دوشنبه هفتم فروردین 1391 ] [ 1:33 ] [ رویای یک معلم ]
[ دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 ] [ 0:46 ] [ رویای یک معلم ]
نوروز از جشنهای باستانی ایران است که چون مبنای
آن تازگى بخشیدن به طبیعت و روح انسان است، پایدار ماند و جاودان است. یکی از ارکان اصلی نوروز، چیدن سفره هفت سین برای جمع شدن بر گرد آن به هنگام تحویل سال است . در بسیارى از منابع آمده است که "هفت سین" نخست "هفت شین" بوده و بعدها به "سین" تغییر یافته است. هفت شینها شمع، شیرینى، شهد (عسل)، شمشاد، شربت و شقایق یا شاخه نبات، اجزاى تشکیل دهنده سفره هفت شین بودند. برخى دیگر به وجود "هفت چین" در ایران پیش از اسلام اعتقاد دارند. در زمان هخامنشیان در نوروز به روى هفت ظرف چینى غذا مى گذاشتند که به آن هفت چین یا هفت چیدنى مى گفتند. بعدها در زمان ساسانیان هفت شین رسم متداول مردم ایران شد و شمشاد در کنار بقیه شینهاى نوروزى، به نشانه سبزى و جاودانگى بر سر سفره قرارگرفت. بعد از سقوط ساسانیان وقتى مردم ایران اسلام را پذیرفتند، سعى کردند سنتها و آیینهاى باستانى خود را نیز حفظ کنند. در روزگار ساسانیان، قابهاى زیباى منقوش و گرانبها از جنس کائولین از چین به ایران وارد مى شد. یکى از کالاهاى مهم بازرگانى چین و ایران همین ظرفهایى بود که بعدها به نام کشورى که از آن آمده بودند "چینى" نامگذارى شد و به گویشى دیگر به شکل سینى و به صورت معرب "سینى" در ایران رواج یافتند. اجزایی که بر روی سفره هفت سین قرار می گیرد عبارتند از: سیب، سرکه، سمنو، سماق، سیر، سنجد و سبزى (سبزه) . قرآن کریم در سفره هفت سین ایرانیان به هنگام چیدن سفره هفت سین اولین و مهمترین موردی را که بر سفره قرار می دهند، قرآن کریم است . ایرانیان مسلمان به نشانه توکل و توسل به خداوند متعال در آغاز سال و درخواست بهترینها از خالق خویش قرآن را در بهترین جای سفره قرار داده و پس از آن اجزای دیگر را می چینند . فلسفه هریک از خوراکیها سمنو: نماد زایش و بارورى گیاهان است و از جوانه هاى تازه رسیده گندم تهیه مى شود. سیب: نماد بارورى، زایش و سلامتی است. سنجد: نماد عشق و دلباختگى است و از مقدمات اصلى تولد و زایندگى. سبزه: نماد شادابى و سرسبزى و نشانگر زندگى بشر و پیوند او با طبیعت است. سماق، سرکه و سیر: نماد چاشنى و محرک شادى و سلامتی در زندگى به شمار مى روند. سکه: به نیت برکت و درآمد زیاد انتخاب و بر سفره هفت سین می نشیند . اما غیر از این گیاهان و میوه هاى سفره نشین، خوان نوروزى اجزاى دیگرى هم داشته است، در این میان تخم مرغ نماد زایش و آفرینش است و نشانه اى از نطفه و نژاد. آینه: نماد روشنایى است و حتماً باید در بالاى سفره جاى بگیرد. آب: نشانه برکت و پاکی در زندگى است . اسپند، شاخه هاى سرو، دانه هاى انار، گل بیدمشک، شیر نارنج، نان و پنیر، شمعدان و... را هم مى توان جزو اجزاى دیگر سفره هفت سین دانست. [ پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390 ] [ 23:15 ] [ رویای یک معلم ]
بیاییددر غروب آخرین سه شنبه سال برای گردگیری افکارمان آتشی بیافروزیم کینه ها را بسوزانیم زردی خاطرات بد را به آتش بدهیم و سرخی عشق و محبت را از آتش بگیریم و آتش نفرت را در وجودمان خاموش کنیم . [ سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 ] [ 20:19 ] [ رویای یک معلم ]
امروز با دانش اموزان به صورت گروهی سالاد الویه درست کردیم و دانش آموزان هر گروه سالاد الویه خود را با سلیقه خودشان تزئین کردند روز بسیار خاطره انگیزی برای همه بود و شور ونشاطی وصف ناپذیر کلاس را فرا گرفته بود گاهی لازم است درس و کتاب را تعطیل کنیم و درس زندگی بیاموزیم.
ادامه مطلب [ سه شنبه شانزدهم اسفند 1390 ] [ 20:30 ] [ رویای یک معلم ]
این روزها همه مشغول خانه تکانی هستند. یکی در و دیوار را تمیز می کند، یکی شیشه پاک می کند، یکی فرش می شورد، و خلاصه هر کس به یه نحوی می خواهد درخانه اش تغییر و تحول بدهد و به استقبال بهار برود. و این از جمله سنت های پسندیدهای است که نزد ایرانیان نشان از تازگی و طراوت دارد. همان طور که زیبایی و آراستگی عامل برقراری آرامش روان افراد است، پاک کردن ذهن نیز یکی از عوامل آرامش است. اگر هم زمان با خانه تکانی، اخلاق و رفتار افراد نیز تغییر کند و مهربانی و لبخند بر چهره افراد نقش ببندد، ارتباط عاطفی مستحکم تر و روابط صحیح اجتماعی برقرار می شود. پس بهتر است به فکر خانه تکونی دلهایمان نیز باشیم . باید در و دیوار دلهایمان را نیز دستمال بکشیم تا زنگار از آیینه دل پاک شود. باید بدیها را از خوبیها جدا کنیم وکینه ها را دور بریزیم . خیلی ها ممکن است بر اثر یک سوء تفاهم و بر اثر سهل انگاری با نزدیکان خود دچار اختلافاتی شده باشند که هم اکنون از این بابت ناراحت هستند پس چه خوب است که غبار غرور را همراه با کدورت ها از دل هایمان پاک کنیم و روزنه دلمان را به سوی شادی ها و طراوت بهاری همراه با زیبایی هایش باز کنیم و دست دوستی و بخششمان را بگشاییم وبا هر کسی که کدورتی داشتیم آشتی کنیم و صلح و صفا را به ارمغان بیاوریم. یادمان باشد که خانه تکانی فقط تمیز کردن لوازم خانه و شستن فرش نیست مهمتر از آن این است که ابرهای تیره را از دل هایمان بزداییم و فرصت دوباره را با گام های استوار برای خودمان و دیگران ایجاد کنیم. یعنی حداقل در این روزهای پایان سال راهروهای دادگاه خانواده را خلوت کنیم!!! یادمان باشد زندگی و حقایق آن فقط بدی ها نیستند چرا که بدی ها همراه با خوبی ها و بالعکس معنا پیدا می کند پس اندکی هم خوبی ها را بنگریم، باورکنیم زندگی به آن بدی ها هم نیست. هر سال در پایان آرزو می کنیم که سال خوبی همراه با برکت و سلامتی برای همه باشد و می گوییم اگر با کسی ناراحتی داری رهایش کن اما همچین که سال تحویل می شه یادمان می ره که چه قولی به خودمان و دیگران دادیم... چه شیرین میشود زندگی وقتی که دل ها با یکدیگر راستگو باشند، کاش همه ی قلب ها آشیانه ی صداقت و محبت باشند، در این صورت است که دنیای یک انسان دنیای دیگری می شود که مهروصفا وصمیمیت برای همیشه در آن جای میگیرد... اکنون زمان آن فرا رسیده است تا از شتابمان بکاهیم و کمی با صدای دلهای خسته یکدیگر گوش فرا دهیم ... چه زیباست که در کنار تحویل سال، شاهد تحول حال هم باشیم، چه نیکوست که امروز ما بهتر از دیروز و فردا ی ما بهتر و روشن تر از امروز و فرجام کار ما بهتر از آغاز آن و آخرت ما بهتر و آبادتر از دنیا ی ما باشد . دلی که به خوبی خانه تکانی شود مطمئن باشید که دیگر بار به سختی دچار زنگار و آلودگی و... میشود. اگر غبار دل را واقعا از درون خود بزداییم و دل را صفای واقعی دهیم و بی اعتنا به وسوسه های شیطان باشیم دلمان با نور خدا روشن خواهد شد و دلی که با نور خدا روشن شود دیگر جایی برای سکونت شیطان (زنگار) نمی ماند و هر چه هست جز نیکی وصفا نخواهد بود . بسیاری از روانشناسان معتقدند بهترین روش رهایی از دست احساسات ناخوشایند و مشکلاتی که از این رهگذر بوجود میآید، "خانه تکانی ذهنی" است. به طبیعت نگاه کنیم چگونه در پاییز و زمستان برگ و بار کهنه خویش را به دور انداخته و پس از چندی در بهاری دیگر با طراوت و تازه میشوند و زندگی را دوباره از سر میگیرند. به آب نگاه کنیم، اگر آب، این مایه حیات موجودات زنده، همانند همه موجودات، به همین شکل و بدون تغییر و تحول در کره زمین به حیات خود ادامه می داد، بدون شک پس از مدتی پوسیده میشد و همه دریاهاو اقیانوسها به مرداب بزرگی تبدیل میشدند! بارالها همّتی بلند و عزمی راسخ و دیده ای بینا و اشکی روان و دلی پاک و سرشار از معرفت و محبّت خود به ما ارزانی دار. [ شنبه سیزدهم اسفند 1390 ] [ 22:36 ] [ رویای یک معلم ]
[ سه شنبه دوم اسفند 1390 ] [ 22:22 ] [ رویای یک معلم ]
بچه ها ... وقتی با سرزنش و انتقاد زندگی می کنند می آموزند بی اعتماد به خود باشند. وقتی با خشونت زندگی می کنند می آموزند که جنگجو باشند. وقتی با ترس زندگی می کنند می آموزند که بُزدل باشند. وقتی با ترحم زندگی می کنند می آموزند که به خود احساس ترحم داشته باشند. وقتی با تمسخُر زندگی می کنند می آموزند که خجالتی باشند. وقتی با حسادت زندگی می کنند می آموزند که در خود احساس گناه داشته باشند. اما ... اگر با شکیبایی زندگی کنند بردباری را می آموزند. اگر با تشویق زندگی کنند اعتماد و اطمینان را می آموزند. اگر با پاداش زندگی کنند با استعداد بودن و پذیرندگی را می آموزند. اگر با تصدیق شدن زندگی کنند عشق را می آموزند. اگر با توافق زتدگی کنند دوست داشتن خود را می آموزند. اگر با تایید زندگی کنند با هدف زندگی کردن را می آموزند. اگر با صداقت زندگی کنند حقیقت را می آموزند. اگر با انصاف زندگی کنند دفاع از حقوق را می آموزند. اگر با اطمینان زندگی کنند اعتماد به خود و اعتماد به دیگران را می آموزند. اگر با دوستی و محبت زندگی کنند زندگی در دنیای امن را می آموزند [ سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390 ] [ 23:31 ] [ رویای یک معلم ]
[ شنبه بیست و دوم بهمن 1390 ] [ 0:38 ] [ رویای یک معلم ]
![]() ![]() [ پنجشنبه بیستم بهمن 1390 ] [ 21:8 ] [ رویای یک معلم ]
ايلام: شوش ماد: (هگمتانه (همدان هخامنشيان: شوش ، پاسارگاد، شيراز اشکانيان: دامغان ، اشکآباد، تيسفون طاهريان: بخارا ، نيشابور ، مرو
صفاريان: زرنج سامانيان: بخارا علويان: آمل زياريان: اصفهان بوييان: همدان ، ري ، شيراز غزنويان: غزنين سلجوقيان: نيشابور ، اصفهان خوارزمشاهيان: سمرقند ، گرگانج ايلخانيان: مراغه ، تبريز تيموريان: سمرقند ، هرات صفويان: اردبيل ، تبريز ، قزوين ، اصفهان ، ساري افشاريان: مشهد زنديان: شيراز ، کرمان قاجاريان: ساري ، تهران پهلوي: تهران جمهوری اسلامی : تهران [ سه شنبه هجدهم بهمن 1390 ] [ 21:8 ] [ رویای یک معلم ]
[ جمعه چهاردهم بهمن 1390 ] [ 9:49 ] [ رویای یک معلم ]
فرض کن حضرت مهدی ( ع) به تو ظاهر گردد ظاهرت هست چنانی که خجالت نکشی ؟ باطنت هست پسندیده ی صاحب نظری؟ خانه ات لایق او هست که مهمان گردد؟ لقمه ات در خور او هست که نزدش ببری ؟ پول بی شبهه و سالم زهمه دارائیت داری آن قدر که یک هدیه برایش بخری ؟ حاضری گوشی همراه تو را چک بکند ؟ با چنین شرط که درحافظه دستی نبری؟ واقفی بر عمل خویش تو بیش از دگران ؟ میتوان گفت تو را شیعه اثنی عشری ؟ برای سلامتی و تعجیل در فرج آقا صلوات
[ چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390 ] [ 9:25 ] [ رویای یک معلم ]
امسال کلاسی با چهل دانش آموز قسمت من شد روز اول کمی نگران بودم ولی با کمی صبر وحوصله به این فکر افتادم که با کمک خود دانش آموزان کلاس را اداره کنم ابتدا چیدمان کلاس را به صورت گروهی در آوردم وپس از انتخاب سرگروه به همه اعضای گروه مسئولیت هایی دادم .دانش آموزان باتوجه به مسئولیت هایی که به عهده گرفته اند تلاش فراوانی می کنند که گروهشان با توجه به معیارهای تعیین شده بهترین شود . ![]() عکس ها در ادامه مطلب
ادامه مطلب [ یکشنبه نهم بهمن 1390 ] [ 23:38 ] [ رویای یک معلم ]
|
||
| [ طراحی : روز گذر ] [ Weblog Themes By : roozgozar ] | ||